گونه شناسی روی کرد آشتیانی و مطهری به فلسفه غرب

منابع مقاله: فصلنامه پژوهش های فلسفی – کلامی، رحمتی، حسین علی؛
بیش از یک قرن از آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب می گذرد.گونه شناسی روی­کرد اندیش وران ایرانی با این فلسفه، از موضوع هایی است که امروزه بایستی بررسی و تحلیل شود. این نوشتار، روی کرد متفاوت مرحوم سید جلال الدین آشتیانی و استاد شهید مرتضی مطهری را به فلسفه غرب بررسی می کند و نوع رویارویی شهید مطهری را دفاع پذیرتر، مفیدتر و کارآمدتر می سنجد. در این مقاله، پس از برخی مباحث مقدماتی، دیدگاه های این دو اندیشمند درباره فلسفه غرب به گونه ای تطبیقی و آن­گاه دلیل های برتری روی کرد مطهری بیان خواهد می شود.با این وجود ،شیوه مطهری نیز کاستی هایی دارد که درپایان مقاله به آنها اشاره خواهد شد.

فلسفه غرب، مرتضی مطهری، سید جلال الدین آشتیانی، ایرانیان و فلسفه غرب، فیلسوفان اسلامی و فلسفه غرب.

  • چکیده

بیش از یک قرن از آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب می گذرد.گونه شناسی روی­کرد اندیش وران ایرانی با این فلسفه، از موضوع هایی است که امروزه بایستی بررسی و تحلیل شود.
این نوشتار، روی کرد متفاوت مرحوم سید جلال الدین آشتیانی و استاد شهید مرتضی مطهری را به فلسفه غرب بررسی می کند و نوع رویارویی شهید مطهری را دفاع پذیرتر، مفیدتر و کارآمدتر می سنجد. در این مقاله، پس از برخی مباحث مقدماتی، دیدگاه های این دو اندیشمند درباره فلسفه غرب به گونه ای تطبیقی و آن­گاه دلیل های برتری روی کرد مطهری بیان خواهد می شود.با این وجود ،شیوه مطهری نیز کاستی هایی دارد که درپایان مقاله به آنها اشاره خواهد شد.
کلیدواژه ها: فلسفه غرب، مرتضی مطهری، سید جلال الدین آشتیانی، ایرانیان و فلسفه غرب، فیلسوفان اسلامی و فلسفه غرب.
مقدمه
نزدیک به یک و نیم قرن پیش، جامعه (علمی) ما میزبان میهمان خوانده یا ناخوانده ای به نام فلسفه غرب شده است. از آن زمان تاکنون چندین هزار کتاب، مقاله و پایان نامه درباره چهره ها، نحله ها و موضوع های مربوط به این فلسفه در ایران تالیف یا ترجمه شده و سایت ها و وبلاگ های فراوانی نیز در اینترنت، به اندیشه هایی پرداخته اند که هر یک به گونه ای با فلسفه غرب پیوند خورده است و هر روز نیز بر گستره این آثار افزوده می گردد.[۱] علاوه بر این، امروزه در بسیاری از مجامع دانش­گاهی و حوزوی ایران نیز رشته های مربوط به فلسفه غرب دایر شده و هر سال ده ها دانشجو و طلبه به بررسی اندیشه فیلسوفان غربی و سیر تحولات انجام پذیرفته در تاریخ این فلسفه می پردازند. به دلایل گوناگون و با نگاهی به روند طی شده، می توان گفت که میزان ارتباط و آشنایی جامعه ایرانی و نخبگان آن با فلسفه غرب، در آینده شتابی بیشتر، بیابد.
انس و آشنایی با این فلسفه درایران، همواره تاثیرهای بسیاری در ابعاد مختلف فرهنگی ، بیشتر در سطح نخبگان و اندیشمندان می گذارد. از آن­جا که این فلسفه محصول فرهنگ، تمدن و جامعه ای است که از جهات مختلف با جامعه ما تفاوت هایی گاه بنیادین دارد، نمی توان به ورود آن بی توجه بود. کم توجهی به مباحثی درباب چرایی و چگونگی رویارویی با فلسفه غرب ،از کاستی های نظام آموزشی ما درباره این فلسفه است. دانشجویان بسیاری چندین سال به فراگیری این فلسفه می پردازند، بدون آن­که بیاموزند در این فرآیند چه نکته هایی را باید در نظر بگیرند و یا فراگیری این فلسفه چه ضرورتی دارد و از آن چه انتظارهایی باید داشت. به باور نگارنده، فراگیری و توجه به این نکته های مقدماتی گاه از فراگیری خود مباحث فلسفی مهم تر و سرنوشت سازتر است. (برای آشنایی با برخی نکته های مطرح در این زمینه نک : رحمتی، ۱۳۸۰)
از نکته های بایسته توجه در بحث از ایرانیان و فلسفه غرب، نوع مواجهه با این فلسفه است. در واقع این موضوع، زیر مجموعه و تابعی از موضوعی عام­تر، یعنی نوع مواجهه با غرب و فرهنگ و تمدن آن است. در این­باره دیدگاه ها و عمل­کردهای گوناگونی وجود دارد که بررسی و تحلیل آنها از عهده این نوشتار بیرون است (برای آگاهی بیشتر در این باره نک : مجتهدی، ۱۳۷۹؛ بروجردی، ۱۳۸۴) لکن در گونه­شناسی نگاه اندیش­وران و فرهیختگان مسلمان ایرانی معاصر به فلسفه غرب، به ویژه فلسفه های جدید آن، دو نوع دیدگاه را می توان از یک­دیگر متمایز کرد. در واقع، به این منظره دست کم از دو منظر نگریسته شده است: یکی نگاهی که به دلایل مختلف، این فلسفه را اعتناپذیر، نمی داند و دیگر دیدگاهی که معتقد است ما حتی اگر به غنای داشته های خود و استغنای از داشته های دیگران هم معتقد باشیم، باز هم از آشنایی با اندیشه و اندیشوران فلسفی غرب گریزی نداریم. مرحوم سید جلال الدین آشتیانی (۱۳۰۴ ۱۳۸۴) از گروه نخست و استاد شهید مرتضی مطهری (۱۲۹۹ ۱۳۵۸) نمونه ای از دیدگاه دوم است.[۲] آشنایی با دیدگاه ها و روی­کردهای کسانی از این دست و شناخت نقاط قوت و ضعف آنها، برای جامعه علمی ما درس ها و تجربه هایی فراوان را می تواند به ارمغان آورد. این امر برای اهالی فلسفه و حکمت، از استادان و دانشجویان گرفته تا برنامه­ریزان فرهنگی، ضرورتی دو چندان دارد؛ چرا که افزایش امکان دست­رسی گسترده تر تحصیل کردگان جامعه ما با فراورده های فلسفی و الاهیاتی غرب و ترجمه روزافزون آثار اندیشمندان غربی، بخشی هایی از مخاطبان این آثار را به حالت انفعال فرو برده و آنها را از مواجهه انتقادی بازداشته است. از این رو، آگاهی­بخشی و فراهم نمودن شرایط روی آوردن رویکردی مناسب و معقول در برابر این وضعیت، بیش از گذشته ضرورت دارد. این سخن به معنای آن نیست که باید شیوه طرد و منع را برگزید و با تنزه­طلبی در این زمینه هم خود را در حاشیه­ عرصه اندیشه در جهان معاصر بنشانیم و هم از دست­آوردهای مثبت آن محروم بمانیم و فرصت ارائه خویش را از دست بدهیم، بلکه برای مواجهه آگاهانه، منصفانه و فعالانه با این فلسفه، برنامه­ریزی، استراتژی و اطلاع­رسانی باید کرد. از این رو، با بررسی وتوشه اندوزی از افکار آشتیانی و مطهری، به اصلاح و تکمیل راه و روش آنها می پردازیم.
در مواجهه با فلسفه غرب و حتی در دفاع از فلسفه و کلام اسلامی، دیدگاه و شیوه شهید مطهری واقع بینانه تر، کارگشاتر و دفاع­پذیر تر است[۳]. مؤیدات بر این ادعا در جای خود بررسی خواهد شد. نکته دیگر آن­که مقصود از فلسفه غرب در این مقاله، عنوانی عام است که همه چهره ها، نحله ها و جریان های فلسفی غرب از یونان باستان تا عصر حاضر را در بر می گیرد، با وجود این، بیشتر به فلسفه های جدید و معاصر می پردازد.[۴]
بررسی تطبیقی
از مقایسه دیدگاه های نظری و سلوک عملی مرحوم آشتیانی و شهید مطهری در مورد فلسفه غرب، نکته هایی چند به دست آمده که آنها را این­گونه می توان صورت بندی نمود: نگاه آشتیانی با مطهری درباره اصل مراجعه به فلسفه غرب متفاوت است. مطهری بر فراگیری این فلسفه بسیار بیشتر از آشتیانی تأکید دارد. آشتیانی جایی هم که یادگیری فلسفه امروز غرب را «مطلوب» دانسته، آن را به اما و اگرهایی مشروط کرده است. وی دریکی از اندک مواردی که آشکارا درباره فلسفه غرب اظهار نظر کرده، در پاسخ به پرسشی درباره ضرورت آموختن فلسفه غرب یا بسنده کردن به فلسفه اسلامی می گوید:
«برای ما لازم شرعی نیست که فلسفه جدید [را] بیاموزیم، ولی با وجود استادی که خود قدرت تجزیه و تحلیل فلسفه جدید را دارا باشد، مطلوب است. کمتر می توان کسی را پیدا کرد که کتابی از فلسفه جدید ترجمه نموده باشد که به کار آید. آن­چه از کانت و دکارت در فلسفه دیده­ام که دست مترجم به آن رسیده است، قابل مناقشات کثیره است و مطلقا عمق فلسفه ملی خودمان را فاقد است. به عقیده من فلسفه جدید از عالم فلسفه تنزل کرده و به یک نوع حس­گرایی مبدل شده است» (آشتیانی، ۱۳۸۵ب: ۵۰۷)
با وجود این، برخی از دوستان دیرین او معتقدند او نه تنها با این فلسفه آشنایی نداشت بلکه هرگز علاقمند به آن نبود(ابراهیمی دینانی: ۱۳۸۵، ۴۱۴) و حتی گاه از فراگیری آن نهی می کرد (داوری اردکانی: ۱۳۸۴) برخلاف او، مطهری نه تنها فراگیری فلسفه غرب، به ویژه مکاتب جدید فلسفی را از جمله برای حوزه های علمیه امری «لازم و ضروری» می دانست (مطهری: ۱۳۶۷الف، ۳۶) بلکه خود نیز در بیشتر آثارش به آثار و سخنان فیلسوفان غربی استناد کرده و آنها را واکاوی و تحلیل قرار نموده. او معتقد بود ما باید فلسفه غرب را، آن هم به گونه ای تطبیقی بیاموزیم. (مطهری: ۱۳۶۷الف،۳۶)
از بررسی سلوک علمی و عملی مطهری و آشتیانی به دست می آید که هم اجتناب آشتیانی و هم توجه مطهری به فلسفه غرب، از سر عمد بوده است، به این معنا که برای آن دو امکان اختیار روی­کردی دیگر فراهم بوده است. اعراض آشتیانی را نمی توان ناشی از مخالفت با فلسفه دانست؛ چرا که او خود اهل فلسفه­ورزی و تعقل بود. از شواهد اثبات این اعراض تعمدی یکی آن است که او با غربیانی چون هانری کربن[۵] کهبه گفته خود آشتیانی، حوزه های مختلف فلسفه غرب را به خوبی می شناخت (آشتیانی: ۱۳۸۵الف، ۴۱۸) و ویلیام چیتیک، یا غرب آشنایانی چون سید حسین نصر و داریوش شایگان دوستی و گاه همکاری داشته[۱]و یا برخی شاگردان او از کشورهای غربی بودنده­اند (نک : علوی بونو: ۱۳۸۴) هم­چنین مدتی در تهران به تحصیل یا در دانشگاه مشهد به تدریس مشغول بوده و از این فرصت ها می توانست برای آشنایی با فلسفه غرب استفاده کند، ولی چنین نکرد. با وجود این، شهید مطهری علاوه بر مطالعات شخصی خود از فرصت آشنایی و انس با دانشگاهیان برای آشنایی بیشتر با فلسفه غرب استفاده می نمود. همچنین نمی توان گفت هر یک از این دو تنها تحت تأثیر استادان خود چنین موضعی را انتخاب کرده اند؛ چرا که هر دو از محضر استادانی چون آیت الله بروجری، امام خمینی و علامه طباطبایی به گونه مشترک بهره برده اند، گر چه هم مدت و هم تعداد استادانی که مرحوم آشتیانی از آنان استفاده کرده، از شهید مطهری بیشتر بوده است.[۲] دلیل بر این امر نکته ای به نظر می رسد که به آن اشاره خواهد شد.

آشتیانی و مطهری هر دو دل­بسته فلسفه و عرفان اسلامی و حکمت صدرایی بودند و هر دو به نوعی به برتری و غنای این اندیشه ایمان داشتند، ولی از منظر این بحث، می توان گفت که آن دو در نوع مواجهه با اندیشه های رقیب و در این­جا فلسفه غرب متقاوت بوده­اند. مطهری احساس می کرد برای اثبات این برتری باید به اندیشه هایی چون فلسفه غرب هم توجه کرد، ولی آشتیانی، دست کم برای خود، چنین رسالتی قائل نبود. از آن­چه آشتیانی درباره حفظ تراث اسلامی گفته و از سیره عملی اوکه عمری را وقف این کار کرد، می توان فهمید که تمایل او بیشتر به حفظ و معرفی تراث حکمی و عرفانی اسلامی بود تا توجه به اندیشه دیگران. از این رو، شاید بتوان گفت کار مطهری گامی بیش­تر از آشتیانی است؛ چرا که برای اثبات برتری باید به عرصه همآوردی با حریف رفت و مقدمه این کار، شناخت حریف است. نکته دیگر آن­که حتی اگر مطهری و آشتیانی در باور به استغنای اندیشه اسلامی و ضعف جدی فلسفه غرب اشتراک نظر داشته­اند، باز هم روی­کرد مطهری دفاع­پذیر تر و سخن او در این­باره پذیرفتنی تر می ماند؛ چرا که میزان آشنایی اش با این فلسفه بیشتر بوده است. بیشترین یادکرد آشتیانی از حکیمان یونان باستان است و در چند مورد هم که از دانش­مندان مغرب زمین در عصر حاضر یاد می کند و مطلبی را به آنان نسبت می دهد به طور غیر دقیق و بدون ذکر سند است. (از جمله نک: آشتیانی: ۱۳۴۹،۱۸) ولی مطهری نخست درباره بسیاری از فیلسوفان یا موضوع های فلسفی مغرب زمین سخن گفته و در بسیاری موارد، ولی نه در همه جا، آدرس مستقیم یا غیر مستقیم مطالب خود را نیز ذکر نموده است. بر همین اساس، می توان گفت که مطهری به آثار فلسفی غرب مستقیم تر و بی واسطه تر از آشتیانی مراجعه می کرده به آنها واقع بینانه تر می نگریسته است. شهید مطهری هیچ­گاه ، برای مثال، تعابیری از این دست نداشته که عقاید حکمای یونان بسیار به اسلام نزدیک است.
آشتیانی در آثار خود به فیلسوفان غربی توجه چندانی نکرده و در مواردی هم که یادی از آنان کرده، بیشتر توجه اش به فیلسوفان یونان باستان بوده است. از میان حکیمان یونانی هم افلوطین، ارسطو و افلاطون آن هم بیشتر با تفسیری الاهی و عرفانی از بسآمدی بیشتری برخوردارند. او متألهان از علمای یونان را کسانی می داند که قرن ها در عقاید بحث کرده اند و معتقد است هر که عمر خود را صرف معرفت خدا نماید، خدا او را از فیض محروم نمی کند. هم­چنین ایشان را مردمانی موحد می داند که از ملاحظه کتابهایشان مشخص می شود در باب معرفت نفس و معرفت رب و بسیاری از مباحث دیگر مطالبی تحقیقی نگاشته اند (آشتیانی: ۱۳۷۸د، ۳۱۸) و خود اهل کشف و شهود بوده اند. (آشتیانی:۱۳۸۱، ۳۷۶) از این رو، قرار دادن آنان را در صف کفار، با این  استدلال که هر چند غیر از قرآن و حدیث، قدیم و کهنه و اعتنا به آن الحاد است، «بدعت» و امری مطعون می داند. (آشتیانی: ۱۳۷۸د، ۳۵۳) از نگاه وی حکیمانی چون افلاطون، ارسطو و افلوطین نه تنها منکر مبدا و معاد نیستند که به معاد جسمانی نیز قائلاند و عقاید آنها از افکار اشاعره و معتزله به اسلام نزدیک تر است. (آشتیانی:۱۳۷۸د،۱۶۸). او هم­چنین بعید نمی داند که آنان مطالب خود را از انبیا گرفته باشند. (نک: آشتیانی: ۱۳۷۸د، ۴۴۳ ۴۴۴) وی در دفاع از این حکیمان به نقد غزالی و هم فکرانش نیز پرداخته و یادآور می شود: «این­که غزالی و اذناب او حکمای الاهی یونان را تکفیر کرده اند، ساخته ذهن خود را تکفیر کرده اند.» (آشتیانی: ۱۳۷۸د، ۱۶۸) او از افلاطون با عنوان «افلاطون الاهی» یاد می کند (نک : آشتیانی: ۱۳۸۱، ۴۴۰) و حکیمان یونان را کسانی می داند که مطالب آنها «از حیث محکمی و متانت و رقت و لطافت، آدمی را به تحسین وا می دارد. بین فصاحت لفظ و معانی عمیق و دقیق برهانی توأم با کمال و ذوق جمع کرده اند.» (آشتیانی:۱۳۷۸د، ۳۵۱) یا برخی از آنان را کسانی می داند که «علم را با طهارت نفس توام کرده بودند.» (آشتیانی، ۱۳۷۸د: ۳۵۲). هم­چنین در مواردی فراوان از افلوطین ستایش و تقدیر کرده (از جمله نک: آشتیانی: ۱۳۷۸د، ۴۳۱ و همو: ۱۳۷۸ب، ۷۸) و حتی در سلسله آثار احیایی خود، بخشی را به حواشی نگاشته شده بر کتاب اثولوجیا اختصاص داده است. (نک : آشتیانی: ۱۳۷۸ج) ایشان درباره علل توجه خود به این فیلسوفان می گوید: ما چون «کثیری از آن مباحث [مطرح شده در آثار برخی حکیمان یونانی] را مطابق گفته اهل بیت تشخیص دادیم و روش استدلال را که سال ها آنها تجربه کردند، پسندیدیم و بالعیان دیدیم که علم مبتنی بر برهان خاص استدلال، غیر از علم مأخوذ از حی لایموت است و از آن­جا به عظمت صاحبان ولایت کلیه پی بردیم و فهمیدیم و به حق فهمیدیم که باید هادی بشر، صاحب ولایت مطلقه باشد.» (آشتیانی: ۱۳۷۸د، ۳۱۸) معلوم نیست مستند ایشان در بیان اندیشه فیلسوفان یونانی چیست و دیگر این­که مبنای ایشان برای موحد خواندن این حکیمان مشخص نیست. آیا می توان به صرف بحث از خالق و صانع در اندیشه حکیمان یونان، آنان را افرادی موحد دانست و
  • آیا خدای مطرح در اندیشه یونانی همان خدای ادیان ابراهیمی،و به ویژه اسلام است؟ دیگر اینکه ایشان بسیاری از اندیشه های حکیمان یونان را مطابق با گفته اهل بیت می داند، بدون آن­که مشخص کند کدام اندیشه فیلسوفان یونانی با دیدگاه های امامان مطابقت دارد. بنابراین،گویا آگاهی آشتیانی از فلسفه غرب ، معطوف به حکیمان یونان باستان ،از طریق برخی منابع واسطه­ای، با تفسیر الاهی و اسلامی برخی اندیشمندان اسلامی از حکیمان یونان و اندیشه های آنان و منحصر به چند فیلسوف مشخص بوده است. با وجود این، مطهری ، دایره ای وسیع از فیلسوفان یونان باستان تا عصر حاضر را مطالعه کرده است.افزون بر این، او برفلسفه و فیلسوفان معاصر غرب توجه بیش­تر دارد. (برای اطلاع بیشتر نک : دژاکام، ۱۳۷۵)

به هر اندازه که نگاه آشتیانی به حکیمان یونان باستان مثبت است، به فلسفه های جدید غربی منفی و بدبینانه می نگرد. برای مثال معتقد است فلسفه جدید از عالم فلسفه تنزل کرده و به نوعی حس­گرایی مبدل شده و آن­چه از این فلسفه ترجمه شده ژرفای فلسفه اسلامی را نمی رسد. (آشتیانی: ۱۳۸۵ب، ۵۰۷) دامنه بدبینی او بسیار گسترده است و گاه برخی اندیش­مندان اسلامی و شرقی را نیز در بر می گیرد که برای تبیین مباحث فلسفی و عرفانی اسلام از دانشمندان غربی کمک گرفته اند. او معتقد است این کار آنها منشأ خطاهای فراوان شده است. (نک : آشتیانی: ۱۳۷۸ج،۷۲ ۷۳) از جمله آن­که گمان کرده اند فلسفه اسلامی با ابن­رشد پایان یافته است. (آشتیانی:۱۳۸۲الف، ۶۳) به باور آشتیانی، آن­چه این افراد به اسم فلسفه و عرفان منتشر می کنند، «مملو از اوهام و حاکی از گرفتاری این مولفان در دام خیالات و مجعولات است»، (آشتیانی: ۱۳۷۹، ۱۳) او به فرنگ­رفته های جهان عرب هم خوش­بین نیست و آنان را افرادی کم­عمق در معارف اسلامی می داند که به جای فراگیری فلسفه و عرفان اسلامی از دانش­مندان مسلمان، به سراغ استادان غربی رفته اند (آشتیانی:۱۳۷۹،۲۷) و آثارشان «جز حیرت و سرگردانی و التجا به حس­گرایی نتیجه ای ندارد.» (آشتیانی:۱۳۷۸د،۳۴۶) دایره این انتقادها دانش­جویان ایرانی را نیز دربرمی گیرد؛ آن­جا که مشکل فلسفه و عرفان اسلامی را فقدان «روش تحقیق»

  • می داند و می گوید که این امر در غرب مورد توجه است و دانش­جویان فلسفه خوان ایرانی در آن­جا کم و بیش با مسئله روش آشنا هستند، ولی مشکل روش­شناسی در فلسفه اسلامی را حل نکرده اند؛ چرا که با فلسفه شرقی و اسلامی آشنایی لازم نداشته اند. (آشتیانی: ۱۳۴۹، ۲ ۳) مطهری نیز به فلسفه و فیلسوفان معاصر غرب انتقادهایی را می کند، ولی در آثار او دیده نشده که تمام فلسفه های جدید غرب را یک کاسه بداند و همه آنها را محکوم نماید. او سعی کرده در مواجهه با شخصیت ها و نحله های فلسفی جدید و معاصر غرب از جنبه های دفاع­پذیر آنها دفاع و موارد نقدپذیرشان انتقاد کند. (برای نمونه نک : مطهری: ۱۳۸۰ب، ۳۷۳).

نکته دیگری درباره مقایسه آشتیانی و مطهری آن که آشتیانی در جاهایی که به اندیشه های فلسفی یونان مراجعه کرده، بیشتر روی­کرد «تأییدی» داشته است. به عبارت دیگر، او بیشتر به دنبال یافتن تأییدی از سخنان حکیمان یونان برای اندیشه های اسلامی بوده است. (برای نمونه نک: آشتیانی، ۱۳۷۸د، ۳۸۳ و۴۳۰ ۴۴۲) در حالی که روی­کرد مطهری را بیشتر می توان «انتقادی» نامید؛ چرا که هر چند او هم در پی اثبات برتری اندیشه اسلامی است، ولی در بررسی اندیشه های فسلفی غرب بیشتر قصد آن دارد که سستی ها و ضعف های آنها و نقاط قوت دیدگاه های اسلامی را بیان نماید.
از وجوه اشتراک آشتیانی و مطهری آن است که هر دو به این­که فلسفه اسلامی ملهم یا متأثر از فلسفه یونان بوده، اذعان داشته­اند[۶] و در عین حال گفته اند مسلمانان مقلد صرف فلسفه یونانی نبوده اند. اگر چه آشتیانی مواد تحقیقات فلاسفه اسلام را همان فلسفه یونان قدیم می داند، (آشتیانی: ۱۳۸۲الف،۶۹) ولی فلسفه اسلامی را رونوشت افکار و عقاید فیلسوفان یونان نمی خواند (آشتیانی:۱۳۷۸ب، ۱۹) و اخذ کامل فلسفه اسلامی را از غرب نمی پذیرد. برای مثال به مقایسه چند تن از دانش­مندانی درباره شفای بوعلی با منطق ارسطو اشاره می کند وبه گفته آنان، بوعلی را فیلسوفی صاحب رای و بی بدیل می شمارد. (آشتیانی: ۱۳۷۸د،۱۶۷) و یا به نقل از امام خمینی می گوید حکمت متعالیه صدرایی را از حکمت یونانی دانستن ناشی از جهل محض است، هر چند فلسفه یونان نیز در جای خود بسیار اهمت دارد. (آشتیانی:۱۳۷۸د، ۳۰) در جایی دیگر نیز پس از گزارشی از سیر فلسفه اسلامی از میرداماد و میرفندرسکی و ملاصدرا تا عصر حاضر، یادآوری می کند:
اگر کسی که وارد به فلسفه و الاهیات باشد، مقایسه ای بین میراث یونان و تحقیقات حکمای اسلامی ایران به جای آورد، درک خواهد کرد که علم الاهی تا چه اندازه در دوران اسلامی رشد نموده و تا زمان ملاصدرا سیر استکمالی داشته است. (آشتیانی: ۱۳۸۲الف،۱۲۰)
دفاع او شامل حال عرفان اسلامی هم می شود. از این رو، سخن کسانی را که معتقدند صوفیه قول به وحدت وجود را از فلسفه افلوطین گرفته اند، نمی پذیرد و این گونه بحث های عرفانی را به گونه ای کامل تر در آیات قرآن و روایات پیامبر(ص) و ائمه(ع) موجود می داند (آشتیانی: ۱۳۸۰، ۶۳) شهید مطهری هم اخذ فلسفه اسلامی از غرب را پذیرفته، اما می گوید فیلسوفان اسلامی تحولاتی عمده در آن­چه از غرب گرفته اند به وجود آورده اند، از جمله آن­که مسائلی جدید را بر این فلسفه افزوده­اند و آن را از دویست مسئله به بیش از هفت صد مسئله رسانده­اند (مطهری:۱۳۸۰الف،۳۶) البته ایشان گزارش کاملی از پانصد مسئله افزوده شده ارائه نکرده و تنها در برخی آثار خود به ذکر چند نمونه از آنها بسنده کرده است. (برای نمونه نک: مطهری:۱۳۸۰ب،۲۲۹ ۲۳۰؛ همو:۱۳۶۶،۱/۳۷۱ ۳۷۳ و ۲۹۲).
از مباحثی که از نخستین سپیده­دمان شکل­گیری اندیشه اسلامی و ایجاد مراودات فرهنگی مسلمانان با جوامع دیگر و به طور خاص فرهنگ و تمدن یونان مطرح شده و تا امروز نیز به گونه ای ادامه یافته، تأثیر این آشنایی ها در باورهای دینی مسلمانان بوده است. در این­باره کسانی رواج اندیشه های غیر اسلامی را ناسازگار دیدگاه های ائمه (ع)می دانستند و در مقابل، گروهی بر این باور نبودند. در ریشه­یابی تاریخی این بحث و جدل ها می توان به عصر ترجمه رسید. مسلمانان آثار فلسفی یونان را ترجمه کردند و از اندیشه های حکیمان آن عصر بهره گرفتند. دراین باره، آشتیانی و مطهری معتقدند این کار هیچ­گاه برای مبارزه با اندیشه های اسلامی و «بستن باب علم ائمه(ع)» نبوده است. مطهری یادآور می شود که توجه مسلمانان به ترجمه آثار فلسفی یونان ناشی از اهتمام مسلمانان به تحصیل علم، و زمینه مناسبی بوده که تعالیم ائمه (ع) آن را فراهم کرده بود. (مطهری: ۱۳۶۷ب، ۲۷۸) آشتیانی هم علاوه بر تشویق قرآن به علم و احترام به عالمان، اموری چون ازدیاد مسلمانان، کشورگشایی ها و آمیزش آنان با ملل مختلف و صاحبان فرهنگ و دانش و پیدایش مدارس متنوع در ممالک اسلامی را از عوامل آشنایی مسلمانان با حکمت یونان می داند. او معتقد است ائمه (ع) با این امور مخالف نبودند، بلکه اشاعره بعد از ترجمه کتاب های فلسفی یونانی، نخستین گروهی بودند که با آن به مخالفت پرداختند. (آشتیانی: ۱۳۷۸د، ۴۵، ۲۲۳، ۳۱۲ ۳۱۵) ایشان در پاسخ به اصحاب مکتب تفکیک که نهضت ترجمه را برای از رونق انداختن علوم ائمه(ع) می دانند، فهم مرادات ائمه را متوقف تام بر علوم یونانی نمی شمارد ومی افزاید که متألهان از علمای یونان قرن ها در عقاید بحث کرده اند، موحد بوده­اند و از ملاحظه کتاب هایشان درمی یابیم که بسیاری از آن­چه گفته اند مطابق گفته اهل بیت (ع) است. با وجود این، ایشان یادآوری می کند که کتب حدیثی همه جا در دست­رس مردم نبوده تا با ترجمه متون یونانی از دست­رس خارج شوند. افزون بر این، کتاب های حدیثی اندک بوده­اند. به علاوه که هیچ­گاه محدثانی چون کلینی نگفته اند چون مردم به فلسفه و عرفان توجه داشتند و خلفا برای بستن بیت اهل بیت فلسفه را ترویج کرده اند، ما اخبار اهل بیت را برای معارضه یا جواب فلاسفه تدوین نموده­ایم. (همو: ۱۳۷۸،۳۱۶ ۳۲۴) البته آشتیانی با ترجمه آثار فلسفی غرب در عصر حاضر هم موافق است و از این­که با گذشتن چندین دهه از تدریس فلسفه در دانشگاه های ما، «از فلسفه معمول در مدارس غرب نیز یک اثر با ارزش که با نقادی کامل توأم باشد به زبان فارسی در دسترس ما نیست» انتقاد می کند. در باور او دانشگاها نیازمند به دارالترجمه کامل در رشته های مختلف هستند تا دانش­جویان از راه ترجمه با افکار و عقاید و آثار با ارزش مغرب زمین آشنا شوند. (آشتیانی:۱۳۷۸الف، ۲۲) از طرف دیگر، وی بر تبادل فرهنگی و معرفی اندیشه اسلامی به غربیان نیز تاکید دارد و ضمن ستایش از هانری کربن برای ایفای نقش در این زمینه، نبود استادان فلسفه که هم با فرهنگ خودی و هم با زبان های خارجی آشنا باشند را از جمله عوامل عدم معرفی تراث اسلامی به جهان غرب می داند (نک : آشتیانی: ۱۳۸۵الف، ۴۱۰) همچنین گاه از بی خبری دانشمندان غربی از فلسفه اسلامی و تاریخچه و سیر تحولات آن انتقاد کرده و موضع گیری های نادرست آنها را ناشی از عدم آگاهی و تبحر و تسلط شان بر متون عالیه اسلامی می داند (نک : همو: ۱۳۸۲الف،۶۱؛ همو: ۱۳۴۹، ۱۲)
مسئله نقادی و آسیب شناسی در نگاه مطهری و آثار او، شدت و وسعت بیشتری دارد. او هم به نقد شخصیت ها و نحله های موجود در اندیشه اسلامی می پردازد و هم به نقد و بررسی و آسیب شناسی اندیشه های فلسفی و الاهیاتی غرب. (برای آگاهی از برخی آنها نک : رحمتی:۱۳۸۵ج، ۱/ ۱۲۱ ۱۲۳) سخنی به گزاف نخواهد بود اگر بگوییم آشنایی با فلسفه غرب در پیدایش یا تقویت این روحیه نقادی تاثیری بسزا داشته است، به ویژه آن­که سنت نقادی در اندیشه فلسفی غرب سابقه ای بسیار طولانی دارد و این امر هر چه به دوران معاصر نزدیک می شود، غلظت بیشتری پیدا می کند. آشتیانی اگر هم نقدی مطرح کرده باشد، درباره همان فیلسوفان یونان است[۷] (برای مثال نک: آشتیانی: ۱۳۷۸ج،۲۰ ۵۳) ولی باید گفت نقدهای مطهری هم فیلسوفان بیشتری را در بر می گیرد و هم دایره موضوعی وسیع­تری را پوشش می دهد. در مجموع، نگرش نقادانه آشتیانی به شدت و حدّت مطهری نیست. البته این امر البته پیآمدهای خاص خود را دارد وهمان­گونه که برخی از استادان فلسفه گفته­اند، آشتیانی با ماندن در سنت، توان نقد آن را از دست داد. هرچند او در آثار تألیفی یا احیایی خود گاه به اندازه تعلیقه ای به نقد اندیشه برخی فیلسوفان اسلامی می پرداخته، یعنی نقد فیلسوفی اسلامی به فیلسوف دیگر،[۸] ولی خود را از سنت کنار نکشیده تا آن را از بیرون نقد کند. آشتیانی این کار را نکرد یا نمی توانست بکند، هرچند در درون سنت، کارهای خوب و ارزش مندی انجام داد. (ابراهیمی دینانی: ۱۳۸۵، ۴۱۴)
علل تفاوت دو دیدگاه
به رغم وجود نقطه های اشتراکی چون تعلق خاطر به فلسفه اسلامی و دفاع از این فلسفه و به طور کلی اندیشه اسلامی، داشتن دغدغه های دینی، انس با محیط های حوزوی و دانشگاهی، برخورداری از استادان و حتی محیط جغرافیایی مشترک، علل و عوامل تفاوت روی­کرد این دو چیست؟
این امر از طرفی معلول رسالتی است که هر یک از این دو برای خود بدان معتقد بوده اند و از طرف دیگر به شناختی معطوف است که نخست از فلسفه اسلامی و غرب و آن­گاه از جهان معاصر و شیوه های دفاع از دین و اندیشه های اسلامی داشته اند. این تفاوت باعث شده که در مواردی چون مواجهه با اندیشه های فلسفی غرب با یک­دیگر اختلاف مبنا و روش پیدا کنند. چنین می نماید که شیفتگی آشتیانی به سنت فلسفی و عرفانی خود و اعتقاد به قوت آن و ضعف جدی فلسفه های جدیدغربی، برای دفاع از اندیشه اسلامی، معرفی اندیشه های خودی را بسنده و یا در اولویت می دانسته و رقیب را در وضعیتی دارای ارزش برای توجه یاد نمی کرده[۹] ولی مطهری به اندیشه های دیگر،در اینجا فلسفه غرب، نیز توجه می کرده است. به این انگیزه های مطهری می توان دواعی دیگری را نیز افزود که از آن جمله است: دفاع از دین، حضور در متن زمان، پاسخ به پرسش­ها و مسائل نوپیدا، عمل به آموزه های دینی درباره فراگیری حکمت از هر کس و در هر جا و سرانجام تقویت روحیه خودباوری علمی در میان جوامع اسلامی. (رحمتی:۱۳۸۵ج، ۱/ ۱۱۶ ۱۱۹)
البته با درنظر گرفتن انصاف، این احتمال را نیز می توان ممکن دانست که آشتیانی آشنایی با فلسفه غرب یا تحصیل و تدریس آن را امری لازم می دانسته[۱]ولی خود علاقه، انگیزه، توانایی یا فرصت اهتمام به چنین امری نداشته و احیای سنت حکمی و عرفانی اسلامی را، دست کم برای خود، امری ضروری تر می دانسته است، هر چند مقایسه تأکیدهای ایشان به حفظ و احیای اندیشه اسلامی ،افزون برنظر ایشان (آن هم به گونه مشروط) درباره آشنایی با فلسفه غرب، این احتمال را بسیار تضعیف می کند گذشته از آن­که قرائن و شواهدی هم بر خلاف آن وجود دارد. برای مثال ایشان نه تنها به فراگیری فلسفه غرب رغبتی نداشته، بلکه در مواردی دیگران از جمله خود دکتر داوری را نیز از فراگیری آن بر حذر می داشته است. (رضا داوری اردکانی:۱۳۸۴،۲۴)
برتری روی­کرد مطهری
با توجه به آن­چه گفته شد و با بررسی مجموعه دیدگاه های آشتیانی و مطهری درباره فلسفه و فیلسوفان غربی و آن­چه در آثار خود آنها یا دوستان و شاگردانشانآمده، آشنایی مطهری با فلسفه غرب را عمیق تر، جدی تر و چالشی تر از آشتیانی می­توان دانست از این رو، میزان باور پذیری قضاوت او درباره این فلسفه، بیشتر و روی­کرد او در این­باره نیز دفاع­پذیر تر و کارآمدتر است؛ چرا که امکاناتی را در اختیار ما قرار می دهد که روی­کرد آشتیانی آنها را ندارد. برخی از این امکانات عبارتند از:
الف)مواجهه آگاهانه و منصفانه با فلسفه غرب
ما با فلسفه غرب موافق باشیم ویا مخالف، برای موضع­گیری درست، درباره این فلسفه دوران نضج آن در یونان باستان تا تحولات آن در دوره معاصر را باید به خوبی بشناسیم. بدون این آشنایی، هر گونه قضاوتی ممکن است آگاهانه و منصفانه نباشد. برای رسیدن به وضعیتی مطلوب در این زمینه، روی­کرد مطهری بیشتر به کار ما می آید؛ چرا که او آشنایی با این فلسفه را لازم دانسته (نک مطهری: ۱۳۶۷الف،۳۶) و با سیره عملی و نظری خود این امر را بسیار برای ما تبیین نموده است؛ گر چه روی­کرد ایشان نیز به بازنگری هایی نیاز دارد که بیان خواهد شد.
ب) روی گشودن به افق های نو در عرصه فلسفه
روی­کرد مطهری موضوع ها و مباحثی جدید و نوپیدا و افق هایی بالا را در حوزه اندیشه و تفکر بر ما می گشاید، در حالی که روی­کرد آشتیانی در این حد توان ندارد؛ زیرا به هر اندازه شخص در مباحث عقلی و فلسفی با دیدگاه های بیشتری آشنا باشد، به همان اندازه گستره نگاه معرفتی اش بیشتر است و مواد بیشتری را برای تجزیه و تحلیل در اختیار دارد. کسی که در مباحثی چون نفس، مابعدالطبیعه، خدا و براهین اثبات او، اثبات جهان، حرکت و موضوع های مربوط به آن، انسان و مباحث مرتبط با آن، و در بحث علیت ، علاوه بر دیدگاه های مطرح در فلسفه اسلامی با اندیشه های فیلسوفان غربی هم آشنا باشد، از افق علمی بالاتر به مسائل می نگرد تا آن کس که به اندیشه اسلامی بسنده کرده است. نمی توان انکار کرد که مرحوم آشتیانی آن­گاه که به طرح ورد دیدگاه اشاعره در نفی رابطه علّی و معلولی بین اشیاء می پردازد؛ (نک: آشتیانی:۱۳۷۸د،۹۸ ۱۱۳) اگر از بحث های فیلسوفان تجربه­گرایی چون دیوید هیوم درباره نفی ضرورت علّی و پاسخ هایی که به او داده شده، آگاهی داشت، می توانست از آنها کمک بگیرد و شعاع بحث را وسیع تر نماید. اما شهید مطهری در موضوع های مختلف، از جمله بحث علیت یا بحث شناخت، دیدگاه کسانی را چون هیوم، کانت، لاک و هگل، در کنار دیدگاه فیلسوفان اسلامی می آورد و به رد یا قبول آنها می پرداخت. (برای نمونه نک: مطهری: ۱۳۸۳الف، ۱۹۸ ۱۹۹ و ۲۴۹ ۲۹۰) ثمره دیگر این آگاهی ها ،مواجهه فلسفه و فیلسوفان اسلامی با پرسش ها و شبهه هایی نو و موضوع هایی جدید است. این امر باعث تلاش و تکاپوی بیشتر آنان و صیقل خوردن و بارور شدن هر چه بیشتر فلسفه، کلام و عرفان اسلامی می شود.
ج) درس آموزی از تاریخ فلسفه غرب
شتاب فراوان تحولات دنیای امروز، اهمیت درس­آموزی از جوامع دیگر را دو چندان کرده و فرصت تکرار را از دیگران می گیرد. به رغم وجود برخی اختلاف ها، باز هم می توان عناصر و تجربه هایی را در تاریخ فلسفه و تمدن غرب یافت که برای جامعه ما درس­آموز و استفاده شدنی باشد. این امر به ویژه در مورد مقاطع زمانی سده های میانه، دوره نوزایی و دوره جدید و معاصر جالب توجه است. اندیشوران و دل­سوزان جامعه ما، از آشنایی با مواجهه فیلسوفان و دیگر اندیش­مندان غربی با موضوع هایی چون مسئله خدا و دین، تکنولوژی و صنعت، نقش اخلاق و بنیان های اخلاقی در جامعه، روش های دفاع از دین و آموزه های دینی، نکته ها و درس هایی فراوان می توانند بیاموزند. در این زمینه، روی­کرد کسی چون مطهری کارآمد و راه­گشا است.
د) دفاع مؤثرتر از اندیشه اسلامی
اندیشمندی که دل­بسته و وابسته به آیینی خاص باشد، بدیهی است که توان علمی خود را برای تبلیغ آموزه های آن آیین و دفاع از آنها به کار می­گیرد،[۱۰] ولی برای نمایش موفقیت خود، افزون بر نمایش توان­مندی های خویش، باید به میدان رقابت با حریف و مغلوب نمودن او نیز پانهد، چرا که تکیه بر معلومات خود بیشتر به کار باورمندان به اندیشه خودی می آید و توانایی چندانی برای اقناع دیگران ندارد. سیره مطهری در عرصه همآوردی با فلسفه غرب و دفاع از اندیشه اسلامی کارآتر است؛ چرا که بنابر روی­کرد او باید چالاکانه به عرصه رقابت های علمی پانهاد تا هر چه بهتر از اندیشه های فلسفی، عرفانی و کلامی اسلامی دفاع کرد.
ه) انجام مطالعات و بررسی های تطبیقی در فلسفه
مطالعات تطبیقی در حوزه فلسفه امروزه در مجامع علمی جهانی و در ایران، اهمیتی ویژه یافته است. عرصه فلسفه­ورزی همواره معرکه آرای گوناگون و طرح سویه های مختلف درباره مباحث فلسفی است. از این رو، کوشندگان این حوزه برای دست یازیدن به سهم بیشتری از حقیقت و شناخت نقاط قوت و ضعف هر نگرش فلسفی و در نهایت پذیرش دیدگاهی که به صواب نزدیک تر است، چاره ای جز بررسی تطبیقی مباحث فلسفی ندارند. افزون بر این، که این امر امتیازهایی دیگر را نیز به دنبال دارد که از آن جمله است: گسترش افق دید، تقویت نگرش جامع تر و انتقادی تر به مباحث فلسفی و الاهیاتی و در واقع، تقویت شم و روحیه فلسفی در شخص، تقویت قوه قضاوت و انتخاب بهتر در عرصه اندیشه. بدیهی است به هر اندازه شخص با دیدگاه های بیشتری آشنا باشد، اجرای کار تطبیقی برایش امکان پذیرتر و بهره اش ازمنافع آن نیز بیشتر خواهد بود. از این رو، برای ساکنان حوزه فلسفه اسلامی آشنایی با فلسفه غرب بسیار می تواند مفید و موثر باشد. امتیاز روی­کرد مطهری به فلسفه غرب آن است که امکانات بیشتری را برای بررسی های تطبیقی فراهم می نماید. مطهری انجام نشدن کارهای تطبیقی را پس از ورود فلسفه غرب به ایران، مایه تاسف می داند. (مطهری:۱۳۸۰الف، ۳۶) از این رو، یکی از «وظایف اصلی» حوزه های علمیه را «توجه به فلسفه تطبیقی بر اساس تعلیم زنده­ترین مکتب های فلسفی معاصر و مقایسه با فلسفه اسلامی» می دانست (مطهری: ۱۳۶۷الف، ۳۶) و خود نیز در مواردی فراوان به بررسی تطبیقی اندیشه فیلسوفان اسلامی و یا فیلسوفان غربی می پرداخت (برای نمونه نک : مطهری: ، ۵۰۸ ۵۱۱؛ ۱۳۸۳ب، ۲۴۷ ۳۲۲)
و) تقویت روحیه نقادی
از آن­جا که صبغه انتقادی در اندیشه و آثار مطهری بسیار قوی تر است و افزون بر این، نقادی و آسیب­شناسی اندیشه اسلامی ونیز فلسفه و فیلسوفان غربی را در بر می گیرد، بهتر می تواند باعث ایجاد روحیه نقادی و سنجش­گری در افراد شود. توجه به اهمیت وجود چنین روحیه ای در عرصه فلسفه، ارزش روی­کرد مطهری را بیش از پیش آشکار می کند. نکته دیگر آن­که این روی­کرد می تواند زمینه نقد خود فرهنگ و تمدن غرب را نیز فراهم نماید؛ چرا که به دلیل ارتباط متقابل بین اندیشه های فلسفی و تحولات سیاسی و اجتماعی در غرب، به ویژه در دوره جدید و معاصر، هم شناخت غرب و هم نقد آن بدون شناخت زیرساخت های معرفتی وفلسفی آن، کامل نخواهد بود.
ز) شیوه مواجهه با اندیشه های دیگران
مطهری با فلسفه غرب نه به گونه انفعالی که با روی­کردی فعال و انتقادی مواجه شد. می توان گفت توجه او به این فلسفه نه برای جوزدگی یا کسب وجاهت که آگاهانه و از سر ضرورت و احساس نیاز و اهداف و آرمان هایی بود که در سر داشت. از اینرو، سیره و سلوک او هنوز هم می تواند برای سالکان فلسفه آموز، راه­گشا باشد. او به ما آموخت، هم آن­چه را خود داریم، بشناسیم و از داشتنش احساس خجالت نکنیم و هم از آن­چه در عرصه اندیشه های فلسفی جهان می گذرد، آگاهی پیدا کنیم و ضمن بهره گیری از آن، در برابرش مبهوت و دست بسته نباشیم. تحولات فرهنگی و اجتماعی بزرگی که چند دهه اخیر در ایران و جهان به وجود آمده نیز نه تنها ما را از بازشناسی و بهره برداری کوشش­های کسانی چون مطهری بی نیاز نمی کند، بلکه ضرورت بیشتر آنها را می نماید. روی­کرد مطهری بهتر می تواند زمینه مشارکت فعال در عرصه گفتمان علمی وفلسفی جهان امروز و دفاع علمی و آگاهانه از داشته های خویش را فراهم سازد.
ح) تعامل بیشتر با نخبگان جامعه امروز ایران
تحولات فرهنگی- اجتماعی چند دهه اخیر در جامعه ما نشان می دهد که نسل جدید، چه در صحنه عمومی جامعه و چه در سطح نخبگان، انگیزه، تلاش و امکان بیشتری برای آشنایی با اندیشه ها و آثار فلسفی غرب دارد.[۱۱] روند این آشنایی چنان است که می توان گفت امروزه این اندیشه ها جزو عناصر اصلی گفتمان فکری و فرهنگی بخشی از نخبگان و تحصیل­کرده­های جامعه ما شده است، به گونه ای که ایجاد هم افقی گفتمانی و ارتباط با این طیف از افراد جامعه، بدون آشنایی با آن عنصر، اگر نه غیر ممکن، بسیار دشوار خواهد بود. روی­کرد مطهری از آن­جا که به چنین آشنایی ای ناظر است، می تواند برای آنان که در صدد یا متصدی ارتباط با نسل جدید، به ویژه در محیط های علمی هستند بسیار راه بگشاید؛ همان­گونه که آشنایی خود شهید مطهری با مباحث مطرح در فلسفه غرب در ایجاد ارتباط با قشر دانشگاهی و نسل جوان قبل از انقلاب بسیار توانست مؤثر باشد.[۱۲] حتی می توان گفت این روی­کرد بر روی روش­شناسی و اسلوب تحقیق و نگارش ایشان تأثیر داشته است، به گونه ای که آثار مطهری و سبک و سیاق او در تدوین، تنسیق و نگارش مطالب بسیار منظم تر و امروزی تر از آشتیانی است. افزون بر این، قلم و نثر ساده و روان او و دایره لغات و ادبیاتی که در نگارش ایشان مورد استفاده شده، به نثر فارسی معیار نویسندگان امروز بسیار نزدیک تر می نماید. با وجود این، قلم آشتیانی سنتی تر و در مواردی به طور شدید عربی فارسی است. (برای نمونه نک : آشتیانی: ۱۳۸۲ب؛ پاورقی های همو: ۱۳۵۷الف ؛ همو: ۱۳۷۷) می توان گفت که انس و الفت و زیستن در این چنین فضایی فکری و مطالعاتی، می تواند آگاهانه یا ناآگاهانه، درنگارش و پژوهش تأثیرگذار باشد.
ط) ایضاح و تکمیل تاریخ فلسفه اسلامی
فلسفه اسلامی همواره با فلسفه غرب ارتباط داشته است. این ارتباط موجب تأثیرگذاری و تأثیرپذیری متقابل بوده است. (برای نگاه گزارشی در این­باره نک : ابراهیمی دینانی: ۱۳۸۵،۳۳۴ ۳۶۸) از این رو با پیروی از روی­کرد شهید مطهری و آشنایی با فلسفه غرب وتاریخ آن فلسفه اسلامی را بهنتر وکامل­تر می توان شناخت.
نتیجه
آن­چه آمد، به معنای بی­نیازی از امثال آشتیانی نیست. امروز نیز جامعه ما برای حفظ تراث و تداوم سنت فلسفی و عرفانی خود، به کسانی چون آشتیانی نیازمند است،[۱۳] ولی برای مواجهه با دنیای جدید و زیستن در جهان امروز و معرفی اندیشه هایخود یا دفاع از مرزهای هویتی و عقیدتی خویش و مصاف علمی با دیگر دیدگاه ها، به کسانی چون مطهری و روی­کرد او نیازمندتر است. نکته مهم دیگر آن که برتر دانستن روی­کرد مطهری به فلسفه غرب، به معنای کامل بودن این نگاه نیست. مطهری به ما فهماند که از آمدن میهمانانی چون فلسفه غرب به ضیافت اندیشه و عرصه اندیشه­ورزی­مان نباید هراسید؛ مهم آن است که این میهمان را بشناسیم و توش و توان لازم را برای پذیرایی از آن فراهم آوریم. این امر باید به گونه ای باشد که نه مرزهای علمی و هویت فلسفی و دینی خود را مخدوش و بی معنا کنیم و نه از فرصت ها و توانایی هایی که می تواند در اختیارمان باشد، محروم مانیم. اگر مطهری همین یک کار را کرده باشد، باز هم کارش بسیار ارزش­مند است، ولی امروزه ما بایستی با آسیب شناسی آن­چه او کرد، به تکمیل راه و روش وی بپردازیم و روی­کرد به این فلسفه را بهبود بخشیم. موارد زیر از جمله نکته هایی به شمار می رود که مطهری در مواجهه با فلسفه غرب کمتر بدانها توجه کرده است:
الف) مراجعه به منابع اصیل
به طور قطع بهترین راه برای آگاهی از اندیشه های یک فیلسوف مراجعه به آثار خود اوست؛ چرا که هر کس خود بهتر از دیگران می تواند ذهنیات خویش را تحریر نماید. در موارد لزوم هم می توان از شرح هایی که بر آثار یا اندیشه های او نوشته شده استفاده کرد، ولی به هر اندازه منابع واسطه زیادتر باشد، امکان دور شدن از معنا و مقصود مورد نظر فیلسوف هم بیشتر می شود. از بررسی مواردی که استاد مطهری مستندات خود را درباره فیلسوفان غربی ذکر کرده، چنین بر می آید که ایشان هرچند از آثار (ترجمه شده) کسانی چون راسل یا ویلیام جیمز استفاده کرده، منابع واسطه ای راچون سیر حکمت در اروپا (اثر محمدعلی فروغی) یا کتاب های پل فولکیه، فیلیسین شاله و عبدالرحمن بدوی استفاده بیشتر برده است.
ب) آشنایی با زبان اصلی
ناآشنایی با زبان اصلی آثار فلسفی غرب می تواند مانع ارتباط بی­واسطه و فهم بهتر مطالب شود. شهید مطهری با هیچ یک از زبان های آثار فلسفی غرب آشنایی نداشت و مجبور بود از راه ترجمه با آنها ارتباط برقرار کند،[۱۴] ولی به ضرورت و لزوم این آشنایی توجه داشت. به همین دلیل، یادگیری زبان های خارجی را از امور ضروری برای حوزه های علمیه می دانست. (مطهری:۱۳۶۷الف، ۳۴ ۳۵)
ج) جامع­ نگری در گزارش اندیشه ها
به طور معمول فهم جامع و درست اندیشه های یک فیلسوف جز با مراجعه به همه آثار او و توجه به مطلبی در متن منظومه فکری و نظام اندیشگی او ممکن نیست؛ چرا که بسا متفکری در کتابی نظری را بیان کرده و در اثر دیگر آن را نقد، نقض یا تکمیل نموده باشد. این امر درباره کسانی که تألیف های فراوان دارند، از اهمیت و دشواری بیشتری برخوردار است. شهید مطهری در بسیاری از آثار خود دیدگاه ها و نظریه هایی را از فیلسوفان غربی نقل می کند، ولی از آن­جا که خود با زبان های خارجی آشنایی نداشته و از طرف دیگر همه آثار فیلسوفان غربی در آن زمان به فارسی ترجمه نشده بوده، همان­طور که برخی از آنها هنوز هم ترجمه نشده، همه آثار این فیلسوفان را رؤیت نکرده است. تنها می توان گفت که ملاک ایشان نسبت هایی بوده که به فیلسوفان غربی داده شده است. این نوع رویارویی موجه می نماید، ولی امکان عملی ندارد و اعتمادناپذیر است.
د) بیان مستندات
در موارد گوناگونی دیده شده که شهید مطهری مطلبی را به فیلسوفی نسبت داده، بدون آن­که آدرس آن را بیان کند. (برای نمونه نک : مطهری:۱۳۸۳الف، ۲۴۹ ۲۵۳) البته این مشکلی است که گاه در آثار برخی دیگر و از جمله آقای آشتیانی هم دیده می شود (برای نمونه نک: آشتیانی: ۱۳۸۱: ۱۵۸) چنین امری از نظر ضوابط پژوهشی ناپذیرفتنی است و موجب بروز مشکلاتی می شود؛ از جمله آن­که نمی توان درستی یا نادرستی آن نسبت را فهمید. نگارنده توجه دارد که بیان آدرس، آن­گونه که امروز باب شده، در نزد پیشینیان چندان مرسوم نبوده؛ همان­گونه که آشتیانی خود به این امر اشاره کرده است (نک : آشتیانی: ۱۳۷۸الف، ۲۵) ولی به هر حال این نقصان گاه در آثار این دو بزرگوار که در دوران معاصر می زیسته­اند و با مجامع علمی جدید هم در ارتباط بوده­اند، دیده می شود.
منابع
۱٫آشتیانی، سید جلال الدین، مجموعه رسائل فیلسوف کبیر حاج ملا هادی سبزواری (مشتمل بر مباحث مهم عرفانی و فلسفی و مسائل اعتقادی)، مشهد: اداره کل اوقاف خراسان و دانشگاه مشهد، ۱۳۴۹٫
۲٫______________ ، قره العین، تألیف ملا محمد مهدی نراقی، پیش­گفتار: حسن نراقی، تهران: انجمن حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۵۷الف.
۳٫______________ ، اللمعه الالهیه و الکلمات الوجیزه، تالیف ملا محمد مهدی نراقی، پیش­گفتار: حسن نراقی، تهران: انجمن حکمت و فلسفه ایران، چاپ اول، ۱۳۵۷ب.
۴٫______________ ، تفسیر سوره فاتحه الکتاب (به ضمیمه دو رساله در تفسیر سوره فاتحه)، مولف: ناشناخته، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، مرکز چاپ و انتشارات، ویرایش دوم، چاپ سوم، ۱۳۷۷٫
۵٫______________ ، سه رساله فلسفی، مولف: صدر الدین محمد شیرازی، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، مرکز چاپ و انتشارات، چاپ سوم، ۱۳۷۸الف.
۶٫______________ ، منتخباتی از آثار حکمای الاهی ایران، قم: بوستان کتاب قم، ج۱، چاپ اول ناشر، ۱۳۷۸ب.

۱٫______________ ، منتخباتی از آثار حکمای الاهی ایران، قم: بوستان کتاب قم، ج۳، چاپ اول ناشر، ۱۳۷۸ج.
۲٫______________ ، نقدی بر تهافت الفلاسفه غزالی، قم: بوستان کتاب، چاپ اول، ۱۳۷۸د.
۳٫______________ ، مشارق الدراری: شرح تائیه ابن فارض، تالیف سعید الدین سعید فرغانی، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، مرکز چاپ و انتشارات، ویرایش دوم، چاپ دوم (اول ناشر)، ۱۳۷۹٫
۴٫______________ ، شرح مقدمه قیصری بر فصوص الحکم ابن عربی، قم: بوستان کتاب قم، چاپ پنجم، ۱۳۸۰٫
۵٫______________ ، شرح بر زاد المسافر، مولف: صدر الدین محمد شیرازی، قم: بوستان کتاب قم، ویرایش دوم، چاپ اول ناشر، ۱۳۸۱٫
۶٫______________ ، الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه، مولف: صدر الدین محمد شیرازی، قم: بوستان کتاب قم، چاپ سوم (اول ناشر)، ۱۳۸۲الف.
۷٫______________ ، هستی از نظر فلسفه و عرفان، قم: بوستان کتاب، ویرایش سوم، چاپ چهارم، ۱۳۸۲ب.
۸٫______________ ، «عرفان و فلسفه در آفاق فرهنگ تشیع»، در کتاب در حکمت و معرفت: مجموعه مقاله ها و مصاحبه های حکمی معرفتی استاد سید جلال الدین آشتیانی، به کوشش: حسن جمشیدی، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه معاصر، چاپ اول، ۱۳۸۵الف.
۹٫______________ ، «نضج الاهیات مستند به بحث و درس و توجه به سلطان وجود است»، در کتاب در حکمت و معرفت: مجموعه مقاله ها و مصاحبه های حکمی معرفتی استاد سید جلال الدین آشتیانی، به کوشش: حسن جمشیدی، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۵ب.
۱۰٫ ابراهیمی دینانی، غلامحسین ، پرتو خرد، تهران: مهر نیوشا، چاپ اول، ۱۳۸۵٫

  • ۱٫بروجردی، مهرزاد، روشنفکران ایرانی و غرب: سرگذشت نافرجام بومی گرایی، ترجمه: جمشید شیرازی، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز، چاپ چهارم، ۱۳۸۴٫
۲٫حسینی آملی، ؟ ، «چشمه فیض»، صدرای زمان، مشهد: دفتر تبلیغات اسلامی خراسان، چاپ اول،۱۳۸۴٫
۳٫حقدار، علی اصغر ، «سید جلال الدین آشتیانی و تاریخمندی حکمت سنتی»، صدرای زمان، مشهد: دفتر تبلیغات اسلامی خراسان، چاپ اول، ۱۳۸۴٫
۴٫دژاکام، علی ، تفکر فلسفی غرب از منظر استاد شهید مرتضی مطهری، ۲ج، تهران: موسسه فزهنگی اندیشه، چاپ اول، ۱۳۷۵٫
۵٫رحمتی، حسینعلی، « فلسفه اسلامی و تاثیرات فلسفه غرب »، روزنامه همشهری ، س ۱۰، (سه شنبه چهارشنبه ۱۱ ۱۲ دی)، ۱۳۸۰٫
۶٫ ، «آشتیانی و احیای تراث»، شریعه شهود: درباره استاد آشتیانی و پاره ای از آرای حکمی او، به کوشش: عبدالحسین خسروپناه، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۵الف.
۷٫ ، «از آشتیانی چه می توان آموخت؟»، شریعه شهود: درباره استاد آشتیانی و پاره ای از آرای حکمی او، به کوشش: عبدالحسین خسروپناه، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۵ب.
۸٫ ، طهور در ساغر: سیری در اندیشه های فلسفی استاد مطهری، تهران: انتشارات کانون اندیشه جوان، چاپ اول، ۱۳۸۵ج.
۹٫علوی بونو، یحیی ، «از بی کران علم در افق های دورتر»، صدرای زمان، مشهد: دفتر تبلیغات اسلامی خراسان، چاپ اول، ۱۳۸۴٫
۱۰٫ کربن، هانری ، تاریخ فلسفه اسلامی، ترجمه: سید جواد طباطبایی، تهران: کویر، چاپ دوم، ۱۳۷۷٫
  • .مجتهدی، کریم ، نخستین آشنایی ایرانیان با فلسفه های معاصر غرب، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و انتشارات موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، چاپ اول، ۱۳۷۹٫

.مطهری، مرتضی ، حرکت و زمان در فلسفه اسلامی، ۴ج، تهران: حکمت، ۱۳۶۶).
۳٫ ، پیرامون جمهوری اسلامی، تهران: صدرا، چاپ چهارم، ۱۳۶۷٫
۴٫ ، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران: صدرا، چاپ چهاردهم، ۱۳۶۷٫
۵٫__________ ، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، تهران: صدرا، ج۶، چاپ هشتم، ۱۳۸۰٫
۶٫__________ ، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، تهران: صدرا، ج۱۳، چاپ ششم، ۱۳۸۰٫
۷٫__________ ، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، تهران: صدرا، ج۷، چاپ هفتم، ۱۳۸۱٫
۸٫__________ ، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، تهران: صدرا، ج۱۰، چاپ ششم، ۱۳۸۳٫
۹٫__________ ، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، تهران: صدرا، ج۲۳، چاپ اول، ۱۳۸۳٫
۱۰٫ نصر، سید حسین، در غربت غربی( زندگی نامه خود نوشت دکتر سید حسین نصر)، ترجمه: امیر مازیار و امیر نصری، تهران: موسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ اول، ۱۳۸۳٫
۱۱٫ داوری اردکانی ،رضا(۱۳۸۴)، «یادنامه سید جلال الدین آشتیانی» روزنامه شرق،س۲، شنبه­ سوم ­اردیبهشت.

[۱] بر اساس یک مأخذشناسی در حال انتشار، فقط تا پایان سال ۱۳۸۰ دست­کم شش هزار اثر درباره فلسفه غرب به زبان فارسی در ایران تألیف یا ترجمه شده است.
[۲] البته وجود برخی نقاط اشتراک بین آنها نیز در این انتخاب تأثیر داشته است .
[۳] روشن است که این امر به معنای نادیده انگاشتن ارزش­ها، توانایی­ها و تلاش­های مرحوم آشتیانی در دیگر عرصه­ها نیست. نگارنده به این موارد اذعان داشته وآنها را درمقاله ای معرفی کرده است.(نک : رحمتی، ۱۳۸۵ب) برتردانستن مطهری برآشتیانی در این­جا تنها ازجهت موضوع مورد بحث مقاله است.
[۴] این مقاله حاضر به آثاری از این دو بزرگوار استناد می کند که تاکنون منتشر شده است. این احتمال وجود دارد که با چاپ مجموعه کامل یادداشت­ها و نوشته های آنها در مدعیات این مقاله نیز تغییرهایی حاصل شود.
[۵] کربن، آشتیانی را «ملاصدرای دیگر» لقب داده بود. (نک : کربن: ۱۳۷۷،۵۱۰) و آشتیانی هم کربن را مستشرقی عالی­مقام می­دانست و تلاش های او را در معرفی فلسفه و فیلسوفان شیعی به جهان غرب ارج می­نهاد. (نک : آشتیانی: ۱۳۸۰، ۸۴ و ۸۶).
[۶] از آن جمله گزارش آشتیانی از تأثیرپذیری شیخ اشراق از افکار افلاطون و افلوطین و نقش او در رواج اندیشه های ایشان است. (نک : آشتیانی: ۱۳۵۷ب، هفت)
[۷] نگارنده در آثار او مطلبی در نقد فیلسوفان معاصر ندیده است، هر چند ، دکتر رضا داوری اردکانی گفته که آشتیانی کتاب سیر حکمت در اروپا نوشته فروغی را خوانده بود و اشکالاتی به ویژه بر کانت داشت. (داوری اردکانی: ۱۳۸۴، ۲۴)
[۸] لحن بیان او درباره فلسفه­های جدید غربی، در چند مورد محدودی که از آنها یاد کرده، هم­چنین تمجید و تکریمی که از فیلسوفان، به تعبیر خودش، موحد یونان نموده، بسیار مؤید این مطلب است. از آن گذشته، برخی ازدوستان ایشان یادآوری کرده­اند که انس والفت مرحوم آشتیانی با آثارحکما و
® عرفای گذشته و علاقه به فلسفه الاهی و ماوراء الطبیعه باعث شده بود که به فلسفه های غربی، که جمله آنها را حس­گرا می­دانست، تمایلی نداشته باشد. (حسینی آملی: ۱۳۸۴، ۲۷)
[۹] مثل نقد آشتیانی بر غزالی. (نک: آشتیانی: ۱۳۷۸د)
[۱۰] اینک در صدد طرح و بررسی آن نیستیم که آیا چنین امری با فلسفه ورزی سازگار است یا نه و آیا چنین کسی را باید فیلسوف نامید یا متکلم. در این باره و هم درباره این که آیا اصولا چیزی به نام فلسفه اسلامی (یا هر دین دیگری) وجود دارد یا نه مباحث و دیدگاه های گوناگونی وجود دارد که بررسی آن در جای خود ضرورت دارد.
[۱۱] مقایسه آماری آثاری که از یا درباره فیلسوفان جدید و معاصر غرب مثل نیچه، هایدگر، فوکو و سارتر در سال های اخیر ترجمه یا تألیف شده، یا تعداد دانش­جویان رشته­های مرتبط با فلسفه غرب با مثلاً دهه­های چهل و پنجاه، این مدعا را تأیید می کند.
[۱۲] این شرط لازم است نه کافی و جهت ارتباط معقول و منطقی با نسل جوان «هزار نکته باریک­تر ز مو» وجود دارد که در جای خود باید بررسی شود.
[۱۳] از این جهت، تلاش­های آشتیانی تجلیل شدنی است. (در این زمینه نک : رحمتی: ۱۳۸۵الف)
[۱۴] این نا آشنایی هم با نگاهی به آثار آقای مطهری مشخص می شود هم برخی کسان که با وی رفت و آمد داشته اند به این امر اذعان نموده اند (نک : نصر، ۱۳۸۳: ۸۹).

درباره نویسنده

90مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

تمام حقوق این سایت برای پایگاه استاد سید جلال الدین آشتیانی. محفوظ است. باز طراحی و گرافیک : توسط علی رستمیانی